تبليغاتX
واست می میرم
واست می میرم
واست می میرم
بی تو

رفتمو  تنهات م                          

بي تو درياي دلم طوفاني است

                 آسمان چشم من باراني است

بي تو مرغ آرزوها و اميد

               در حصار زندگي زنداني است

بي تو ديگر كاخ خوشبختي من

                 نيست كاخ ، آيينه ويراني است

بي تو ديگر ياسمن مستي نكرد

                   زرد گشت و در پي عرياني است

بي تو من عاشق ترم از روز قبل

                   اين شگفتي از سر حيراني است

بي تو ، طومار غم و اندوه و درد

                    در سكوت سرد دل مهماني است

بي تو ديگر زندگي باور نشد

                    زندگي در بي كسي ناداني است

 

                           بر گرفته از وب لاگ "شعر+ عشق "

                                        

 

 

|+| نوشته شده توسط ساناز در جمعه بیست و دوم دی 1385 ساعت 14:20 |

آه

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است

پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند.
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است

بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
و معامله به این ترتیب انجام می شود


روزی که نگاهمان در هم آميخت ،

می خواستم بگويم که...!

اما سکوت کردم.

حس کردم ، ازنگاهم ، رازم را خوانده باشی!

دوست ندارم بگويم ، دوستت دارم.

دوست دارم ، درک کنی ، که دوستت دارم.

پيام من ، کلام من ، خداحافظ تو.

تو ای محبوب من!

بدان که سکوت من پر از راز ناگفته بود

 


آ مثل آزادی .............‏دست نیافتنی

‏آ مثل آینده............... ‏تیره و مبهم

‏آ مثل آویزان.............‏در آسمان و زمین

آ مثل آرزو................. بی بال

‏آ مثل آب..............گل آلود

‏آ مثل آینه............. ‏شکسته

‏‏آ مثل آه .............‏که بر می آید از نهادم ...‏دم بدم....‏دم بدم


 

گاه گاهی صدايی می شنوم

از آن دور دست ها

از اعماق زمين...از فرا سوی ابرها

صدای معاشقه ی زيبای برف و باران را

که چگونه برف عاشق در آغوش باران می سپرد جان

صدای لحظه ی يکی شدنشان

خنده های طوفانيشان

و در آخر

صدای مرگشان را در زمين...

 


 

تو مي روي و نگاهم  بهانه مي گيرد
                                
دلم شکسته و باران شبانه مي گيرد.
چقدر ساده .صميمي. مثال خاطره اي
                               
نهال ياد تو در من جوانه مي گيرد .
تو مي روي نمي دانم از کجا آمد ؟
                              
غمي که داغ دلم را نشانه مي گيرد .
بدان که زاده ي شعري هميشه مي ماني
                              
صداي ناله کران تا کرانه مي گيرد.
هميشه رسم فلک تا که بوده اين بوده
                             
که جمع ساده ي ما را زمانه مي گيرد.
        
تو مي روي و نگاهم ميان چشمانت
                            
حزين نشسته و رنگ فسانه مي گيرد

 


 

مرا صد بار از خود براني          دوستت دارم

به زندان خيانت هم كشاني         دوستت دارم

چه سود از مهر ورزيدن    چه حاصل از وفا كردن

مرا لايق بداني يا نداني            دوستت دارم

 


دل تنگ

اول شعرم باز اسم تو را مي گذارم

نه!!!

جاي اسم قشنگت اين بار نازنيم  مي گذارم

سر سطر

جاي دلتنگي ...............


 

وقتي مي شي نياز من  اگه  نباشي پيش من

اشكاي چشمامو ببين كه مي ريزه به پاي تو

بازم كه بي قرارمو دلواپس نگاه تو

تموم هستي مني بمون هميشه پيش من

اگه شدم عاشق تو نزار كه بي تاب بمونم

لالايي شبام تويي نزار كه بي خواب بمونم

دارم برات شعر مي خونم شايد به يادم بموني

فقط يه چيز ازت مي خوام هميشه عاشق بموني

دوست دارم خيلي كمه ولي جز اين چيزي نبود

واژه ها رو ولش كنيم عشقمو از چشام بخون

 

 

|+| نوشته شده توسط ساناز در جمعه بیست و دوم دی 1385 ساعت 13:59 |

موضوع نداریم

بنام کاتب کتیبه عشق

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست

بين من و عشق تو ولی فاصله ای نيست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت

 به جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت 

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست

 

 

روز به تو رسیدن روز طلوع من بود 
تکرار یک دوباره با تو یکی شدن بود
روز تولد عشق میلاد قلب من بود
روز تو رو شناختن فصل یکی شدن بود
پرنده بود و پرواز یه آسمون دلباز
من بودم و یه آواز برای با تو پرواز
نیاز با تو رفتن آغاز یک سفر شد
پایان هجرت من با قلب دربدر شد
تو بودی و پنجره های دلباز
من بودم و هوای با تو پرواز
تو بودی و راه بدون برگشت
نگاهی که بدنبال تو می گشت
یه آسمون ستاره در خلوت شبانه
یه دنیا استعاره بغل بغل ترانه
یه آسمون ستاره در خلوت شبانه
یه دنیا استعاره بغل بغل ترانه
به عشق با تو بودن توشه را کردم
تو رو نگاه کردم هدیه به ماه کردم

 

دیشب

     نگاهم از باغچه ی آسمان

               گل چید

دیشب نگاری

      از قلب کهکشان به رویم خندید

ستاره رقصید

عطر گل

       در فضای بیکران

               پیچید

دیشب از ورای قلب تاریک

                       عشق تپید

ستاره درخشید

     چرخید و چرخید و چرخید

قاصدک

           از سوی آواز می آمد

در گوشم نجوا کرد

      وجودم عشق را بویید

                           بیتاب شد

قاصدک دستم را گرفت

          با من به سویش پرید

   گفتم مرا مبر

        از یاس شرم دارم

           آخر هر صفحه ی دلم....

مرا بوسید و

      گفت دفتر کبود دلت

           به نام یاس شد سفید سفید

 

 

|+| نوشته شده توسط ساناز در پنجشنبه هفتم دی 1385 ساعت 15:25 |

my soul

from the cost of impanema

to the island of corpi

all the way  to kualalumpur

i will follow u  wherever u may be

from the moment i first saw u

know my heart couldnt  be free

have to hold u in my arms now

there can never be another for me

 

all i need is  a rhythm  divine

lost in the music ur heart will be mine

all i  need is to look in ur  eyes

viva la musica  say ull be mine

 

can u feel the heat of passion

can u taste our loves sweet mine?

toin   the dance and  let it happen 

put tomoroow  cares right out of ur mine

as the music draws u closer

and u fall under my spell

i will catch u in my arms now

where the night will catch us no one can tell

 

all i need is a rhythm  divine

lost in the music ur heart will be mine

all i  need is to look in ur  eyes

viva la musica  say ull be mine

 

gotta have this feel forever

gotta live this moment together

nothing else matters

just u and the night

follow on the wings of desire

now the rhythm  taking u higher

no one can stop us from having it all

u r my heart , u r my soul

 

all i need is a rhythm  divine

lost in the music ur heart will be mine

all i  need is to look in ur  eyes

"viva la musica"  say ull be mine

 

|+| نوشته شده توسط ساناز در پنجشنبه هفتم دی 1385 ساعت 15:11 |

منو بگو

هنوز  برای  دید نت
به رویا هام پا می ذارم
دل منو شکستی
وقتی تنهام گذاشتی
کاش میدونستم که تو
هیچ وقت دوسم نداشتی
دل منو شکستی
اما یادت بمونه
که هیچ کسی مثل من
قدر تو نیست بدونه
چقدر دلم میسوزه
عمری دروغ شنیدم
با این همه صداقت
آخر به هیچ رسیدم
منو بگو دلم رو
پاک به تو باخته بودم
نفهمیدم روی آب
خونمو ساخته بودم


کی رفته ای ز دل
کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را ؟
کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را ؟
غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور
پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هـزار دیده تماشا کنم تو را
بالای خود در آینه چـشم من بـبـین
تا با خـبر ز عالـم بالا کـنم تو را
مستانه کاش در حرم و دیر بگذری
تا قبله گاه مؤمن و ترسا کنم تو را
خواهم شبی نقاب ز رویت بر افکنم
خورشید کعبه ، ماه کلیسا کنم تو را
طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند
یک جا فدای قامت رعنا کنم تو را
زیبا شود به کار گه عـشق کار من
هر گه نظر به صورت زیبا کنم تو را


 

زندگی یعنی چکیدن

همچو شمع از گرمی عشق

زندگی یعنی لطافت

گم شدن در نرمی عشق

زندگی یعنی دویدن

بی امان در وادی عشق

رفتن و آخر رسیدن

بر در آبادی عشق

می توان هر لحظه هر جا

عاشق و دلداده بودن

پر غرور چون آبشاران

بودن اما ساده بودن

می شود اندوه شب را

از نگاه صبح فهمید

یا به وقت ریزش اشک

شادی بگذشته را دید

می توان در گریه ابر

با خیال غنچه خوش بود

زایش آینده را

در هر خزانی دید و آسود.......

 


عشــق يعنـي لايـق مريـــم شــدن

عشــق يعني با خـدا هـمدم شدن

عشــق يعنـي جـام لبـريز از شـراب

عشــق يعني تشنگي يعني سراب

عشــق يعني خواستن و له له زدن

عشــق يعنـي سـوخـتن و پرپر زدن

عشــق يعنـي سالهاي عمر سخت

عشــق يعنـي چون همـيشه باختن

عشــق يعنـي حسرت شبهاي گرم

عشــق يعنـي يـاد يـك رويــاي گـرم

عشق يعني تا ابد فاني شدن

عشق يعني عابد و زاهد شدن

عشق يعني همچو ليلا خون شدن

یا چو مجنون راهی صحرا شدن

عشق یعنی تیشه فرهاد ها

عشق یعنی عالم فریاد ها

عشق یعنی زخم کوه بیستون

عشق یعنی ناله های درد و خون

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی یکه و تنها شدن

عشق یعنی التماس و انتظار

عشق یعنی تا ابد با من بمان

عشق يعنی با پرستو پر زدن

عشق يعنی آب بر آذر زدن

عشق يعنی چون محمد پا به راه

عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه

عشق يعنی بيستون کندن به دست

عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست

عشق يعنی همچو من شيدا شدن

عشق يعنی قطره و دريا  شدن

به نظر شما عشق يعني؟

 

                  

|+| نوشته شده توسط ساناز در پنجشنبه هفتم دی 1385 ساعت 15:8 |