![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
خرداد 1387
اردیبهشت 1387 اسفند 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 جستجو
پیوندها
sajad univ
iranled olampiad dhtml asp msdn asp ostadonline چقدر زود دیر میشود غروري است در من عاقبت ....(سروين) officialblue.com از همه رنگ از همه جا (پدرام) دنياي كامپيوتر و ارتباطات --!! موبایل (18-)فقط خانمها !!-- زبان آموزان(zabanamoozan.com) paolo meneguzzi official website imeem youtube.com سایت اختصاصی گروه روزنه سایت مجله موفقیت بی صدای عاشق(گروه ندا مديا) دنیا واسه هر دوتامون قشنگه – iN2 دوستت دارم عشق من آوار عشق پنهان پادشاه وب و جاوا چرا غم ها نمي دانند كه من سلطان غم هام دولت عشق(سارا جون) عشق.عاشق.معشوق(كيانوش) به نام عشق یا بهتر بگویم سرنوشت زندگي من باد است(بيتا جونم) ماجراهای ميرزا آقا كاظم سينماتوگرافچی خانه ي شيطان دل نوشته ها دانلود جاوا اسکریپت.اینترنت رایگان و ... تـیـــــــک تــــــاک(هـــــــــک و مجموعه ترفندها و نرم افزارهاي ياهو) اس ام اس و لطیفه و عاشقانه و شعر و... عشق گمشده ی من The Life is Full of Mystery ورود موگل ممنوع عاشقانه جوک اهنگ عکس دانلود سیاه پوش مریم دلبر آواز باران نگاه خاموش وبلاگ رپ فارسی دلی پر از غم اما چشمی بی اشک عشق آمدنی است نه آموختنی سربازان کورش بزرگ شاخه گل شكسته مرجع دانلود دختر یخی از شیر مرغ تا جون آدمیزاد --!! موبایل (18-)فقط خانمها !!-- رنجبر وبلاگ تخصصي شبكه .:انجمن ج مثل جوانی:. مخصوص عاشقا :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
واست می میرم
واست می میرم A jewel in the palace
شاه بر حسب اتفاق یون سنگ را می بیند و می فهمد او که همانی است که سال ها پیش مورد لطف و رحمت خودش قرار داده و تصمیم می گیرد که شبی دیگر را با یون سنگ بگذراند و از اینجا یون سنگ روابط خوبی با شاه پیدا می کنه.
بعد از معالجه ي ملكه توسط يانگوم و طرح معما براي ملكه مادر از سوي يانگوم , ملكه يانگوم را مي بيند و او را نزد خود مي خواند. وقتی یانگوم به خواسته ملکه نزد او می رود ملکه یانگوم را می شناسد و به او می گوید که می دانسته که قضیه چند سال پیش توطئه بوده ولی چون قضیه خیانت بوده نمی تونه جایگاهشو بهش برگردونه در عوض در آینده بهش کمک می کنه و او را مسئول خودش و بانوان دربار می کند . ملكه از یانگوم می خواهد که برایش کیک گندم سیاه درست کند یانگوم هم این کار را انجام می ده و وقتی يانگوم کیک را برای ملكه می برد گیو میونگ هم آنجا بوده ملکه به گیو میونگ می گوید که غذای او را نمی خورد و می خواهد غذای یانگوم را بخورد. یول یی پزشکی كه با یانگوم دچار مشکل شده بود پس از شایع شدن بیاری طاعون یانگوم را برای معالجه مردم به روستاها می فرستد اونجا سعی می کنن برای یانگوم پاپوش درست کنن که پزشک جو یانگوم رو نجات می ده ] آخه از یانگوم خوشش اومده بوده [ بعد هم همه روستا رو ترک می کنن و در حالی که یانگوم در روستا بوده اونجا رو قرنطینه می کنن افسر مين هم كه از موضوع با خبر مي شه برمي گرده همون روستا تو قرنطينه تا به يانگوم كمك كنه اونجا هم يانگوم يكبار جان افسر مين رو نجات مي ده و افسر مين هم جان يانگوم رو نجات مي ده و همون جا منشا بيماري رو پيدا مي كنن اونا مي فهمن كه بيماري اصلا طاعون نيست بلكه يك مسمويت غذايي در اثر مصرف سبزيجات هست و افسر مين و يانگوم به قصر بر مي گردن ولي به محض ورود به قصر به آنها مي گويند كه از كار بر كنار شدند اما يانگوم دليل بيماري رو به آنها مي گويد و پزشك جو هم از او حمايت مي كند اما بانو چويي مي گويد كه امكان ندارد كسي بر اثر مصرف سبزيجات بيمار شود و بنابراين به او سبزيجات مي دهند تا روي او امتحان كنند. بانو چويي بيمار مي شود و يانگوم او را درمان مي كند .در حين معالجه ي بانو چويي با طب سوزني, يانگوم تصميم مي گيرد او را بكشد ولي اين كار را انجام نمي دهد.در همين حين عليه يانگوم توطئه مي كنند تا او را از قصر بيرون كنند ولي افسر مين جلوي اين كار را مي گيرد
يون سنگ هم باردار مي شه و مقام چهارم خانواده ي سلطنتي رو مي گيره و گيو ميونگ هم موظف مي شه براي يون سنگ كه الان فرزند شاه رو باردار بوده غذا درست كنه بعد از اين قضيه يول يي پزشك يون سنگ و يانگوم پزشك ملكه مي شود يول يي سعي مي كنه به كمك بانو چويي بچه ي يون سنگ رو سقط كنه اما يانگوم متوجه موضوع مي شود بنابراين بانو چويي سعي مي كند به طريقي يانگوم رو از سر راه برداره و تصميم مي گيره يانگوم رو متهم كنه كه با افسر مين جونگ هو رابطه داره تا بتونه هر دو رو از سر راه برداره . پادشاه در اين مدت بيماري لاعلاجي مي گيرد و يانگوم به خاطر قضيه ي اردك هاي چند سال پيش سعي مي كنه به سوابق پزشكي شاه دست پيدا كنه كه البته اجازه ي اين كار رو نداشته در طي اين ماجرا مامورين نگهداري سوابق متوجه مي شن اما با وساطت ملازم ارشد(شخصي كه يانگوم رو از زماني كه در آشپزخانه كار مي كرده مي شناسه و بانو يونگ رو هم خيلي دوست داشته)ماجرا حل مي شه اما وقتي بانو چويي موضوع را مي فهمد به مقامات بالا گزارش مي دهد و ملكه به عنوان يك فرصت از يانگوم مي خواهد كه دليل بيماري اكنون شاه را كشف كند در غير اين صورت تنبيه مي شود. بانوي سابق منشيها كه با توطئه ي بانو چويي از قصر بيرون شد با كمك يول يي و وزير او عليه بانو چويي توطئه مي كند در همين حين تصميم مي گيرند كه آشپزخانه و خانه ي پانسول چويي را وارسي كنن و در آشپزخانه هم به مورد مشكوكي بر مي خورند به همين دليل گيو ميونگ رو دستگير مي كنن و طي ماجراهايي كه رخ مي ده بانو چويي و پانسول چويي رو هم دستگير مي كنند اما يانگوم بر مي گردد و خبر مي دهد كه بايد آنها را آزاد كنند تا در شرايط مناسب تر موضوع چند سال پيش را به ميان بياورد
يانگوم بعد از اينكه به قصر بر مي گردد طبق قولي كه به ملكه داده بود بيماري شاه را مي فهمد و به ملكه گزارش مي دهد ولي بين يانگوم و پزشك سرپرست بر سر بيماري شاه اختلاف وجود داشت در ابتدا بر اساس تشخيص پزشك سرپرست درمان را شروع مي كنند ولي چون اين درمان جواب نمي دهد بر اساس تشخيص يانگوم درمان را آغاز مي كنند شاه كمي بهتر ميشود اما بعد از مدتي بينايي خود را از دست مي دهد . بنابراين يانگوم دستگير مي شود اما يانگوم از ملكه مي خواهد كه خودش شاه را معالجه كند (فقط پزشكان مرد مي توانستند شاه را معاينه و معالجه كنند) بالاخره يانگوم با هر سختي كه بود و بعد از چند بار دستگيري, پادشاه را معالجه مي كند. بعد از معالجه ي شاه توسط يانگوم , يون سنگ از شاه مي خواهد كه به حرف هاي يانگوم گوش دهد و يانگوم براي شاه توضيح مي دهد كه بانو هن بيگناه بوده و از شاه مي خواهد كه اسم بانو هن را به عنوان يك خيانت كار از دفتر پزشكي و ساير دفاتر پاك كند ولي شاه به يانگوم مي گويد كه اگر بخواهد خواسته ي او را برآورده كند بايد خونريزي به راه اندازد بنابراين خواسته ي يانگوم را رد مي كند. بعد از اين ماجرا يانگوم از رئيس پزشكان مي خواهد كه در مورد قضيه ادرك ها حقيقت را بگويد] در مورد قضيه اردك ها رئيس پزشك با بانو چويي متحn شده بود و گفته بود كه بيماري عاليجناب به خاطر اردك هاي گوگردي بوده و بانو هن را متهم كرده بود [ بعد از اين كه پانسول چويي متجه اين موارد مي شود تصميم مي گيرد رئيس پزشك را بكشد تا مبادا حقيقت را روشن كند اما قبل از اينكه كاري بكند خبر مي رسد كه رئيس پزشك خودكشي كرده .بعد از خودكشي رئيس پزشك يانگوم به بانو چويي مي گويد كه رئيس پزشك وصيت نامه اي به او داده و تمامي حقايق را در آن نوشته است وسپس از بانو چويي مي خواهد كه از بانو هن و مادرش طلب بخشش كند در غير اينصورت وصيت نامه را به ملكه خواهد داد. بعد از رئيس پزشك تنها كسي كه در مورد قضيه اردك ها همه چيز رو مي دونسته يانگرو بوده .پس بانو چويي سعي مي كنه كه براي مدتي يانگرو رو از قصر دور نگه داره و از طرف ديگه وزير او كه بانوي سابق منشي ها متحد شده بود سعي مي كنه يانگرو رو تحريك كنه كه به دفتر دادستاني بره و همه چيز رو بگه و به يانگرو قول مي ده كه اگر اين كار رو بكنه, مقمام بانوي منشي ها را به او بدهد.بنابراين يانگرو تصميم مي گيرد كه به دفتر دادستاني برود و همه چيز را بگويد اما قبل از آن به ديدار يانگوم مي رود و همه چيز را به او مي گويد و به او مي گويد كه به حرف هاي وزير او نمي تواند اعتماد كند و اگر كه يانگوم قول بدهد با كمك ملكه او را به سمت بانوي منشي ها برساند آن وقت همه چيز را خواهد گفت اما يانگوم به يانگرو مي گويد كه به او كمك نخواهد كرد و بدون كمك او هم مي تواند حقيقت را آشكار كند.بعد از اينكه پانسول چويي متوجه مي شود يانگرو پيش وزير او رفته نقشه ي قتل او را مي ريزد و يانگرو را مي كشد تا آخرين شاهد قضايا نابود شود. در اين زمان بانو چويي نزد يانگوم مي آيد و از يانگوم مي خواهد كه او را پيش ميونگي(مادر يانگوم) ببرد.وقتي يانگوم بانو چويي را بر سر قبر مادرش مي برد , بانو چويي از ميونگي و يانگوم طلب بخشش مي كند اما يانگوم به او مي گويد كه بايد به دفتر دادستاني برود و همه ي حقايق را بگويد.
در اين زمان بانو چويي متوجه مي شود كه يانگوم وصيت نامه اي ندارد و تصميم مي گيرند كه اعلام كنند خودشان وصيت نامه را در دست دارند كه در وصيت نامه در مورد كارهاي اشتباه وزير او نوشته شده است تا وزير او محاكحمه شود اما وزير او همه چيز را در مورد قضيه ي اردك هاي گوگردي و بانو هن و بانو چويي مي گويد. بنابراين دفتر دادستاني تصميم مي گيرد به جاي رسيدگي به اتهامات وزير او به قضيه ي ادرك ها رسيدگي كند.و از همه افرادي كه با اين قضيه در ارتباط بودند مي خواهند تا حاضر شوند و حقيقت را بگويند.(دو شاهد مهم قضيه يعني يانگرو كه هميشه با بانو چويي بوده و از همه ي جزييات خبر داشته اكنون كشته شده و شاهد ديگر يعني رئيس پزشك كه به فرمان بانو چويي عليه بانو هن شهادت داده بود هم خبر داده شده بود كه خودكشي كرده ) بررسي موضوع اردك هاي گوگردي شروع مي شود و در اين بررسي همه حضور دارند :يول يي (پزشك), وزير او , بانو چويي , گيو ميونگ, بانو مين(كه همراه بانو هن اردك ها را خريداري كرده بود) , پزشكان دربار , رئيس گارد سلطنتي , ...
در اين دادستاني موضوع وصيت نامه رئيس پزشك رو به ميان مي آورند كه رئيس پزشك به يول يي يك وصيت داده كه در آن نوشته شده كه موضوع ادرك هاي گوگردي به فرمان وزير او انجام شده تا او را متهم كنند در حين اينكه بررسي در حضور همه ي افراد انجام مي شد ناگهان يانگوم , افسر مين جونگ هو و رئيس پزشك كه خبر داده بودند خودكشي كرده وارد محل دادستاني مي شوند در اينجا معلوم مي شه كه رئيس پزشك خودكشي نكرده بود زماني كه افسر مين متوجه شده بود كه افراد چويي قصد كشتن رئيس پزشك را دارن براي مدتي او را پنهان كرده بودند بنابراين تنها شاهد قضيه اردك ها الان زنده است و مشخص مي شود وصيت نامه اي كه به دستور بانو چويي نوشته شده بود و در دست يول يي بوده جعلي بوده بنابراين يول يي حقيقت را مي گويد كه بانو چويي اين وصيت را به او داده بود و رئيس پزشك هم مي گويد كه توطئه از جانب پانسول چويي شروع شد و بنابراين او به تحريك بانو چويي بانوي اول آشپزخانه ]بانو هن[ را مقصر دانسته و بنابراين همه عليه بانو چويي شهادت مي دهند
كمك خواست به او كمك نمي كردند تا اينكه يانگوم بانو چويي را پيدا مي كند و به او مي گويد كه حداقل به خاطر گيو ميونگ در محاكمه حاضر شود و همه چيز را به گردن بگيرد تا او آزاد شود , بانو چويي هم تصميم مي گيرد كه همين كار را بكند اما قبل از آن بر سر قبر ميونگي مي رود در آنجا بانو چويي از دره پرت مي شود و مي ميرد. بنابراين محاكمه بدون او انجام مي شود : وزير او كيو مو از قصر اخراج و به جزيره اي تبعيد مي شود , پانسول چويي هم به عنوان كارگز معدن به كار گرفته مي شود , رئيس پزشك هم اخراج , يوي يي اخراج و گيو ميونگ هم از دست دادن موقعيت و اخراج از قصر
زماني كه گيو ميونگ از قصر مي رفت نامه ي مادر يانگوم را كه سال ها پيش به دست او افتاده بود به يانگوم باز ميگرداند بعد از اين قضايا پادشاه يه يانگوم پاداش مي دهد ]برنج و گندم و..[ در اين زمان يانگوم به شاه مي گويد كه سه تقاضا از او دارد:1 شان و مقام بانو هن را برگرداند 2 شان و ومقام مادرش را بازگرداند] يانگوم ماجراي مادرش را برا ي شاه تعريف مي كند و مي گويد كه مادرش يك بانوي دربار در آشپزخانه ي سلطنتي بوده و تا زماني كه در قصر بوده ازدواج نكرده بود و با كسي رابطه نداشته چرا كه بانو چويي بارها يانگوم را تهديد كرده بود كه ماجراي مادرش و ازداج او را خواهد گفت 3 و خواسته ي سوم يانگوم اين بود كه براي يك روز تا زمان كه بانوي اول آشپزخانه مشخص شود او بانوي اول شود ] تمام هدف يانگوم از آمدن به قصر اين بود كه بانوي اول آشپزخانه شود و خاطرات مادرش را در دفتر بانوان اول آشپزخانه يادداشت كند[ واو براي يك روز بانوي اول آشپزخانه مي شودو پس از آن كار او به عنوان يك بانوي اول آشپزخانه تمام مي شود. و از شاه مي خواهد كه به او اجازه دهد براي مدتي به عنواو پزشك در بهداري عمومي خدمت كند و از قصر بيرون باشد شاه هم به او اجازه مي دهد ولي ملكه از او قول مي گيرد كه به محض اينكه به او احتياج داشتند بگردد
بانو مين] دوست قديمي يانگوم[ بانوي اول آشپزخانه مي شود و پس از اينكه يانگوم مدتي در بهداري عمومي كار مي كند ملكه از او مي خواهد كه به قصر بگردد. ملكه به يانگوم مي گويد كه پرنس كرون ]پسر شاه[ بيماري لاعلاج قلبي دارد و اگر او به تخت سلطنت بنشيند و پس از مدتي بميرد ملكه موقعيتش را از دست خواهد داد پس از يانگوم مي خواهد كه بي سر و صدا پرنس كرون را بكشد. يانگوم نزد ملكه مي رود و به او ميگويد كه نمي تواند اين كار را انجام دهد يانگوم به ملكه مي گويد كه خواسته اش اين است كه مردم را نجات دهد بنابراين ملكه مي تواند جان او را بگيرد ولي نمي تواند خواسته ي او را بگيرد در اين زمان شاه گفتگوهاي بين آن دو را مي شنود و مخفيانه يانگوم را نزد خود مي خواند و از او مي خواهد كه همه چيز را براي او تعريف كند اما يانگوم به شاه مي گويد كه نمي تواند براي او تعريف كند در عوض جان او را بگيرد. پس از اين ماجرا يانگوم از افسر مين مي خواهد كه به كمك كند و هر دو فرار كند افسر مين هم تصميم مي گيرد كه استعفا دهد ولي زماني كه نزد شاه مي رفت تا استعفا دهد سخنان شاه را مي شنود كه تصميم دارد قوانين را بشكند و يانگوم ] يك پزشك زن [ را پزشك مخصوص خود كند. بنابراين افسر مين جونگ هو فقط نامه ي استعفايش را مي دهد و با يانگوم به جزيره اي فرار مي كند.اما آنها را مي گيرند و به قصر باز مي گردانند و يانگوم به دليل اصرار افسر مين خواسته ي شاه را قبول مي كند و پزشك مخصوص او مي شود در اين زمان يون سنگ دوست صميمي يانگوم كه باردار بود بچه اش را به دنيا مي آورد .پس از اين ماجارا همه با اينكه يانگوم پزشك مخصوص شاه باشد مخالفت مي كنند و چون افسر مين با اين موضوع موافق بود صاحب منصبان قصر خواستار تبعيد او مي شوند ولي در پي مخالفت ها يانگوم پيشنهاد شاه را رد مي كند و به درمانگاه عمومي در شهر مي رود در اين زمان شهر را آبله كه بيماري لاعلاجي بود فراگرفته بود در قصر هم پرنس كرون ] پسر ملكه[ آبله گرفته بود پس از تلاش هاي زياد يانگوم موفق مي شود تا آبله را درمان كند بنابراين از قصر نزد يانگوم مي آيند تا به قصر برگردد و بيماري پرنس را هم درمان كند و يانگوم موفق به درمان بيماري پرنس مي شود .بعد از اين قضيه ملكه و افراد داروخانه قصر هم از يانگوم حمايت مي كنند و پادشاه يانگوم را به عنوان پزشك شخصي خود و صاحب منصب مرتبه ششم منصوب مي كند.و به او لقب يانگوم بزرگ را مي دهند. پس از اين ملكه مادرتصميم مي گيرد تا يانگوم را به عنوان صيغه ي شاه انتخاب كنند و از آنجايي كه يانگوم افسر مين رو دوست داشته از ملكه مي خواهد كه شاه رو منصرف كنه ولي ملكه موفق نمي شه بعد از آن يون سنگ براي شاه تعريف مي كند كه يانگوم و افسر مين جونگ هو يكديگر را دوست دارند و از او مي خواهد كه منصرف شود . شاه صحت اين حرف را از يانگوم مي پرسد و هنگامي كه مطمئن مي ود يانگوم افسر مين رو دوست داره بهش هشدار مي ده كه او را مي بخشد ولي اگر اين اتفاق يك بار ديگر اتفاق بيفتد يانگوم جانش را از دست خواهد داد .و افسر مين جونگ هو هم به جزيره اي تبعيد مي شود.
در همين زمان به علت اينكه شاه يانگوم را دوست داشت و مي دانست يانگوم هم افسر مين را دوست دارد خواسته ي مادرش را رد مي كند و او را صيغه نمي كند . شاه بيماري سختي مي گيرد و يانگوم تنها راه درمان شاه را عمل باز معده مي داند اما تمامي صاحب منصبان مخالف بودند و اين حرف يانگوم را توهين به شاه دانستند و از شاه خواستند كه يانگوم را به شدت تنبيه كند يانگوم از شاه مي خواهد كه به او اجازه دهد اين عمل را انجام دهد اما شاه به او مي گويد كه اگر او اين را انجام دهد صاحب منصبان او را مجازات خواهند كرد] اين صاحب منصبان به شدت مخالف بودند كه يانگوم پزشك شخصي شاه شود و در صدد بودند تا به گونه اي به يانگوم آسيب رسانند[ و از آن جايي كه تنها راه درمان عمل بود و شاه نمي توانست به يانگوم اجازه دهد كه او را عمل كند و در صورتي كه بيماري شاه ادادمه پيدا مي كرد يانگوم باز هم مجازات مي شد, شاه به افراد نزديك خود دستور مي دهد تا يانگوم را بدزدند و از قصر بيرون ببرند و به همان جزيره اي ببرند كه افسر مين تبعيد شده بود تا يانگوم به عشقش برسه و در امان باشد و به كساني كه يانگوم را دزديدند و از قصر خارج كردند نامه اي مي دهد تا به افسر مين جونگ هو بدهند و در آن نامه از افسر مين خواسته بود كه با يانگوم به چين برود] تا كسي نتواند به آنها صدمه اي بزند[ و از يانگوم هم خواسته بود كه او را ببخشد چرا كه عشقش را ] افسر مين [ را تبعيد كرده بود ,به خاطر اينكه نمي تواند كساني را كه قصد آزار او را دارند متوقف كند
در اين زمان شاه در دوران بيماري اش تنها به ياد يانگوم و سخنان او بود] شاه حقيقتا يانگوم را دوست داشت چون مي دانست از بين اطرافيانش حتي در بين مادر و ملكه , تنها كسي كه به طور واقعي به شاه وفادار است يانگوم است و با رفتن او به شدت احساس تنهايي و افسردگي مي كرد[ يانگوم زماني كه با افسر مين راهي چين بود مي گويد كه بايد به قصر برگردد و پيش شاه باشد ولي در زمان بازگشت به قصر متوجه مي شوند كه شاه مرده و همچنين صاحبان منصب دستر دستگيري يانگوم را داده اند بنابر اين ماموري كه از طرف شاه همراه يانگوم و افسر مين بود جلوي بازگشت يانگوم به قصر را مي گيرد و به آنها مي گويد كه بروند. هشت سال مي گذرد و يانگوم و افسر مين صاحب يك دختر مي شوند و مخفيانه زندگي مي كردند ] هم اكنون يانگوم سرنوشتي درست مثل مادرش دارد[ و ماموران قصر به دنبال او هستند وقتي يون سنگ مي فهمد يانگوم زنده است تلاش مي كند تا او را به قصر برگرداند و ملكه هم موافقت مي كند تا هم يانگوم و هم افسر مين را به قصر بازگردانند و مقام و مرتبه ي سابقشان را داشته باشند
اما يانگوم تصميم مي گيرد كه خارج از قصر به زندگي خود ادامه دهد يانگوم خارج از قصر موفق مي شود كه اولين عمل جراحي را انجام دهد و او خارج از قصر همراه افسر مين جونك هو و دخترش كه دقيقا مثل خودش است به زندگي اش ادامه مي دهد.
|+| نوشته شده توسط ساناز در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت 6:37
|